تبليغاتX
سیناپس - در کوچه های عشق تو حیران بوسه اند

سیناپس

داستان- سینما- عکس

شهر من؟ شهر تو نه آسمانش آبی است ونه جنس زمینش از خاک. هوایش بوی آخرین گام های تو را می دهد وقتی که فریاد می زدی " برو! " رفتن نه از روی آن میل اسپینوزایی و نه لاکانی اش. رفتن به معنی اراده به گم شدن. راست می گوید که " ملت عاشق که خط و ربط ندارد" شهر بوی فلز تفنگ هایشان می دهد . یادت می آید قدم می زدی و دلت هوس بوی سقف گالولنیزه باران زده خانه شمالی ات می کرد؟ امروز از کنار یکی از میدان های شهر رد می شدم دختری که جلوی ام بود ناگهان داخل مغازه ای پرید . راست می گفتی که هر چه قدر این فلز های زنگ زده بوی باران بدهند باز هم تهوع آورند. نگران نباش این فلزها یک لوله خالی دارند با بوی تکان دهنده باروت که برای اهدای باروتشان دریغ نمی کنند. شهر تو که حالا شهر من شده است زورش رسیده به آنهایی که قدشان بلند است و قدم هایشان نفس شهر. زورش که نرسیده است اما زورش را می زند. دلت برای چه چیزها که تنگ نمی شود. وقتی صدای باروت تمام گوشت را پر می کند باور کن دلم گشنه رژ لبت می شود با آن خط دلربا با آن آستین پر از مار و آن چشم فریبا . تمامش کن آن بوسه اخر که نثارمان کردی ته همین کوچه بن بست. صدایم کن تا رهایم کنی من هنوز کنج کوچه کوچه های شهر منتظر آمدنت هستم تا غافلگیرت کنم تا شاید روزی به این جرم در حسرت آن عشق بی سرانجام فرجامم دهند و به دارم اویزند.

من در کمر کش این شهر پا به ماه

رخساره های عشق و جنون را به یک لباس در هم تنیده ام

باشد که زود بیایی ز بی کران

بودای عشق!

زرتشت قلب های شکسته !

من در میان خاک اسارت نهفته ام

باز آ و دست به دامان ما بکش

این قافله تا به قیامت

در کوچه های عشق تو حیران بوسه اند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود قلی پور  |