تبليغاتX
سیناپس - آب را محکوم نمی کنم تنها می ترسم

سیناپس

داستان- سینما- عکس

می ترسم از آنکه نمی هراسد که گاه کسانی هستند که آب را گل آلود می کنند.

می ترسم و بر خود می لرزم برای دلی که نه آسمانی است که هوایی است.

می ترسم و لکنت می گیرم که بگویم آب چه بسترت گلین است و نمی دانی.

می ترسم و خود را فنا می کنم تا باور کند حتی برای لختی که آب نیست که زهر است.

می ترسم که به او بگویم که هنوز زمینی است و خیال می کند

از تو و از او فرار می کنم تا بفهمد که هنوز ناپاک است.

دل می شورد و نمی دانم که بنویسم یا بمیرم که بدانید که هستم که هر انسان در آسمان است و این تنها شما نیستید که عارفید و یا هر آنچه خود می نمایید.

نمی خواهم که بدانید که هستم که فراوانم که بفهمید که بسیارم که ببنید به چشم آسمانیتان که همه در آسمانیم و به غلط خود را تافته ای جدا بر بافته زمین می بینید که شش را ضرب کنید در سیصد و شصت و پنج که بیشترم که هنوز کودکید و زندگی داغ بر سینه هایتان نکوبیده که هنوز ایستاده ید که زانوهایتان هنوز به قدر لزوم خاکی نشده است.

نمی ترسم که خود را فدا کنم که آب را بترسانم که بلرزانم از روزی که شاید ناپاک شود که این را می دانم که ای کاش روزی که پاک بودم فقط یک نفر می آمد و می گفت روزی می رسد که ناپاک شوی.

چه کوته بینید ای آسمانیان که مرا سرزنش می کنید که شمسم را سرکوب کرده ام و چه شمس جوانی که خیال می کند لعبتک معنای زمینی دارد و چه کم خردی که نمی دانی کیستم با تمام دنیایم نه به حسن داشتن لقبی که دیگرانم داده اند بلکه به عنوان یک انسان.

لختی بایستید و به زمین هم مجال دهید که جای پاهایتان را روی شانه مهربانش احساس کند که اگر برای آنی بفهمید که زمین و ناپاکانش چه هستند هیچ گاه گام از آن برنخواهید داشت.

محکومتان می کنم نه به خامی که به زیاده گویی. چون شیخ ما بمانید بر جایتان و از طعنه من کمترین مرنجانید آن دلهایتان که بی صبرانه آرزوی دیدنتان در حلقه بزرگان را دارم و چون او از گزاف کم خردی ام نه بگریید که عربده بزنید و سرمست شوید آن گاه آسمانی می شوید با تمام وجودتان.

ای کاش اجازه می یافتم که بگویم که چه بر سرتان خواهد آمد وقتی هنوز نیسان به نیمه نیامده است. 

برای خانم زهره که گویا دلگیرند از زمین یا زمان یا من کمتران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود قلی پور  |