باید یک نماز شکر دست جمعی به پا کرد یا باید همه شهر را توی میدان آزادی جمع کرد و نماز میت خواند. باز هم خدا را شکر . باور کنید اینجا یکی از آزادترین کشورهای دنیا است. می نویسی . نقد می کنی و به هر کسی که دلت بخواهد و بی احتیاط دشنام می دهی و بعد رئیس جمهور مردمی با یک لبخند تمام حرف هایت را جواب می دهد. یک لبخند از گوشه آن لب زیبا . یک لبخند زیبا از گوشه آن لب. زندگی می کنی بی آنکه کسی اذیتت کند نماز بخوانی یا نخوانی به حکم اعظم مسلمانی و اگر اندکی از موهایت بیرون باشد با یک لبخند به هویت اسلامی ات باز می گردی. چه عاشق وطنت باشی و چه نه. همه تو را یک ایرانی متعصب می دانند وملزم به رعایت تک تک قوانین بی نقص ایران هستی. راست می گوید که برای این همه صبر و شکیبایی باید نماز شکر خواند. عده ای منحط و منحرف هم این گشادگی خلق حاکمان را به حساب تمسخر و نادیده گرفته شدن فرض می کنند و می گویند باید برای مرگ آزادی نماز میت خواند.اگر از گروه اولی که هیچ اما اگر از صنف دوم باید بگویم کخ محمد مصطفی که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد می گوید بمیرید قبل از آن که بمیرانندتان. خوش باش ای آزادی که می میری پیش از مرگ ظاهری ات.
این لبخند و این هدایت و این زیر پوست شهر زیستن تا کی می تواند ادامه داشته باشد آیا وقتش نرسیده است که حکومت عدل علی را یکی از مدعیان توانمند و ضامن اجرای آن به پا کند. اما معیار چیست؟ حکومت عدل چیست؟ آیا علی تنها دافعه داشت؟
صدای پای مرگ در کابوس های شبانه
از انجماد قلب درختی در بیشه زار عمر خبر ناگواری به گوش ها می رساند.
این قصه های تلخ تا به کی در
رگهای سرد مرگ دمیده می شود.
داستان بی سرانجام حماسه تا به کجا لاف عدل می زند؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط محمود قلی پور
|