تبليغاتX
سیناپس - مروری بر سینمای ایتالیا

سیناپس

داستان- سینما- عکس

مروری بر سينمای ايتاليا

قبل از جنگ، سینمای ایتالیا، سینمایی مبتذل، سبک و سطحی بود. فیلمها اغلب آثار کپی شده هالیودی با مایه های کمدی، خوانوادگی و در مواردی الهام گرفته از قهرمانان تاریخی ایتالیا بود. این ابتذال زمانی به اوج خود رسید که بنیتو موسیلینی(1) نظام فاشیست را در ایتالیا حاکم کرد و فاشیستها با تسلط بر سینما، از ساخت فیلمهای مخالف اهداف فاشیسم جلوگیری کردند.

شرکت ایتالیا در جنگ، آن هم همسو با آلمان، ایتالیا را به فقر و بدبختی کشاند. بعد از پیروزی متفقین در ایتالیا، فقر و بیکاری حاصل از جنگ چهره زشتی از ایتالیا ساخته بود و مردم برای رسیدن به آزادیی که برای آنها تبدیل به رویا شده بود، امید داشتند. در این حال هوا بود که سینمای ایتالیا با تاثیر از اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به ساخت فیلمهای نئورئالیستی روی آورد.

نئورئالیسم یا واقع گرایی نو یکی از اولین حرکتهای مهم سینما بعد از جنگ جهانی دوم بود که در ایتالیا پدید آمد. نئورئالیسم هنری کردن واقعیات بدون توجه به قراردادها و سرگرمی های پذیرفته شده است. نئورئالیسم در حقیقت از رئالیسم شاعرانه(3) فرانسه در سال 1930، الگو گرفته است. و پیروان این سبک اکثرا گرایشهای مارکسیستی دارند.

کارگردانان پیرو نئورئالیسم فیلمهایشان را خارج از استدیو و در فضای واقعی شهرها و خیابانها میسازند. از بازیگران حرفه ای استفاده نمیکنند و خواهان ارتباط مستقیم با واقعیات جامعه هستند. به همین جهت نمایش بیکاری، بدبختی، فقر و امثالهم در اغلب این آثار مشهود است. دوبله این فیلمها بعد از پایان کار، این امکان را فراهم میکرد که دوربینها آزادی عمل بیشتری داشته باشند و بهتر به هدف واقع گرایانه که میخواستند برسند.

فیلم وسوسه(4) ساخته لویکینو ویسکونتی، را اغلب به عنوان اولین فیلم نئورئالیسمی میشناسند. زمین میلرزد (6) ساخته دیگر این کارگردان روایتگر ماجراهای یک دهکده ماهیگیری سیسیل در دوران جنگ است که از ماهیگر واقعی و خوانواده اش بجای هنرپیشه گان استفاده کرده است.

از کارگردانهای پیشرو مکتب نئورئالیسم، میتوان به روبرتو روسیلینی(7) اشاره کرد که با ساخت فیلمهایی چون رم شهر بی دفاع (8) و پاییزا (9)، آلمان سال صفر(10) به ایجاد این مکتب کمک کرد. ویتوریو دسیکا (11) با همیاری چزاره زاواتینی(12) به عنوان فیلمنامه نویس، با فیلمهایی چون واکسی(13) و دزد دوچرخه (14) ، معجزه در میلان (15) و امبرتو دی(16) از دیگر کارگردانان صاحب نام این سبک میباشد.

فدریکو فلینی(17) نیز با نوشتن فیلمنامه های مختلفی همچون رم شهر بی دفاع، پاییزا، به نام قانون و... ، در زمینه نئورئالیسم کار را آغاز کرد اما فیلمهای کارگردانی شده توسط خودش مخصوصا بعد از سال 1950 به مرور سمت کمدی و ابعاد معنوی و درونی انسانها کشیده شد. او نگرش خاص خودش را از نئورئالیسم عرضه کرد. به نظر او نئورئالیسم علاوه بر نگاه به واقعیتهای اجتماعی میتواند نگاه به واقعیت درونی انسانها باشد. واقعیتهای روحانی، متافیزیک و هر آنچه در درون انسان وجود دارد. فیلمهای جاده، شبهای کابیریا، زندگی شیرین، ساتریکون، هشت ونیم و آمارکورد از جمله معرفترین آثار وی میباشد.

از دیگر کارگردان مطرح سینمای ایتالیا میتوان به میکلانجلو آنتونیونی(18) اشاره کرد، که او هم مانند فدریکو فلینی به نئورئالیسم درونی معتقد بود. محتوای فیلم های او را اغلب اضطراب ها ، تردیدها و نگرانی ها ی بشر امروز و عدم توانایی او در برقراری رابطه معنوی با دیگران تشکیل می دهد. فیلم های وی آکنده از سکوت ها ، خلاء ها و همة واکنش های انسان مضطرب و ناامید است. زمینه تصاویر خشک ، خالی و بی روح است. رنگ خاکستری غلبه دارد. در نتیجه تمام ساختمان فیلم نیز از همان ملال و اندوهی بر خوردار است که محتوای فیلم. از آثار معروف وی هم میتوان به داستان عشق(19)، ماجرا(20)، بیایان سرخ(21)، نقطه زابریسکی(22)، مسافر(23) و آنسوی ابرها(24) اشاره کرد.

گرچه نئورئالیسم تحسین جهانیان را برانگیخت اما نگاه انتقادانه اش به دولتهای معاصر باعث درگیریهای زیادی در ایتالیا شد. در سال 1949 قانونی تصویب شد که به دولت اجازه میداد از تولید و ساخت فیلمهایی که به نظر انان به ایتالیا تهمت و توهین میکردند، جلوگیری کند. از طرف دیگر بهبود وضع اقتصادی مردم و علاقه آنان به سبکهای دیگر سینمایی باعث افول این نوع سینما در ایتالیا گردید، هرچند نئورئالیسم در کشورهای دیگر ادامه یافت و فیلمسازانی از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، نئورئالیسم را به عنوان الگویی برای مقابله با کارخانه رویا سازی هالیود تلقی کردند و آن را روشی ارزان قیمت جهت ساخت فیلمهایی در مورد کشور و مردم خودشان یافتند.

پیر پائولو پازولینی (25) با آثاری چون انجيل به روايت متی(26)، دکامرون(27) و فيلم غير متعارف سالو يا صد و بيست روز در شهر فساد(28) و برناردو برتولچی با فیلمهایی چون آخرین تانگو در پاریس (29)، 1900، ماه (30) ، آخرین امپراتور(31) و آخرین فیلمش رویابینان(32) از دیگر فیلمسازان مطرح سینمای ایتالیا به شمار میایند، هرچند که کارگردانی مانند سرجیو لئونه (33) نیز با ساخت وسترنهای آمریکایی مشهور به وسترنهای اسپاگتی، مانند به خاطر یه مشت دلار(34) و خوب، بد، زشت (35)، توانست شهرتی برای خود دست پا کند.

__________________

1- Benito Mussolini
2- Neorealism
3- Poetic realism
4- Ossessione, 1942
5- Luchino Visconti
6- La terra trema, 1948
7- Roberto Rossellini
8- Roma città aperta, 1945
9- Paisà, 1946
10- Germany Year Zero 1947
11- Vittorio De Sica
12- Cesare Zavattini
13- Sciuscia, 1946
14- Ladri di biciclette, 1948
15- Miracolo a Milano, 1951
16- Umberto D. 1952
17- Federico Fellini
18- Michelangelo Antonioni
19- Cronaca di un Amore, 1950
20- L'Avventura, 1960
21- Red Desert 1964
22- Zabriskie Point 1970
23- The Passenger 1975
24- Beyond the Clouds 1995
25- Pier Paolo Pasolini
26- Il vangelo secondo Matteo, 1964
27- Il decamerone, 1970
28- Salò o le centiventi giornate i Sodoma, 1975
29- Last Tango in Paris
30- Luna
31- The Last Emperor
32- The dreamers
33- Sergio Leone
34- Per qualche dollaro in più, 1965
35- Buono, il brutto, il cattivo, 1966

----------------------------------

roberto benigni
روبرتو بنینی
(1952- )


در دهکده میزرکوردیای ایالت توسکانی متولد شد. قبل ازاینکه در سال 1971 که زادگاهش را برای بازی در تئاتر به سمت رم ترک کند، به عنوان شاعری دوره گرد با اقتباس از کتاب اورلاندو دیوانه(Orlando Furioso ) اثر آریوستو (Ludovico Ariosto ) شاعر ایتالیایی، اشعاری می سرود که در آنها از فحش و ناسزا استفاده میکرد، چگونگی این اشعار وابسته به عکس العمل مردم بود و در همین دوران بود که شخصیت ماریو جیونی شکل گرفت. در سال 1976 و 77 که سال درگیری دموکراتها و کمونیستها بود، با کمک جوزفه برتولچی (برادر برناردو برتولچی) بر اساس شخصیت ماریو جیونی، فیلمنامه فیلم برلینگوئر دوستت دارم (Berlinguer ti voglio bene) را نوشته و در آن بازی میکند( برلینگوئر شخصیت معروف حزب کمونیست ایتالیا). بزودی مورد توجه تلوزیون قرار میگیرد، اما اندیشه های سیاسی و شوخی های گستاخانه او گاهی مشکل ساز میشوند و تا پای زندان نیز پیش میرود. فیلم در چشمان پاپ (Il Papocchio) در سال 1980 جایزه خرس طلایی برلین را کسب میکند.

در سال 1983 با همکاری جوزفه برتولچی فیلم اپیزودیک تو مرا نگران میکنی (Tu mi turbi) اولین فیلمش را میسازد. کاری جز گریه نمانده (Non ci resta che piangere) دومین فیلمش در مقام کارگردان است که همراه با ماسیموترویزی (Masimo troisi) کمدین دیگر ایتالیایی در آن بازی میکند.

در این سالها کارگردانان بزرگی همچون برناردو برتولچی، جیم جارموش، بلیک ادواردز و فدریکو فلینی از همکاری او استقبال میکنند و نتیجه این همکاریها فیلمهایی چون ماه (La Luna )، مغلوب فانون (Down by Law)، شب روی زمین (Night on Earth)، پسر پلنگ صورتی (Son of the Pink Panth) و صدای ماه (La Voce della luna) میباشد.

آشنایی او با وینچنزو چرامی(Vincenzo Cerami) فیلمنامه نویسی که قبلا دستیار پازولینی بود موجب ساخت فیلمهای ارزشمند و پرفروشی همچون شیطان کوچک (Piccolo diavolo)، جانی خلال دندون (Johnny Stecchino)، هیولا(Il Mostro)، زندگی زیباست (La Vita è bella)، پینوکیو(Pinocchio) و آخرین ساخته اش ببر و برف (La Tigre e la neve) میگردد.

فیلم زندگی زیباست، یک افسانه خارق العاده درباره قدرت تصور رویایی با حقیقتی زشت از جنگ جهانی دوم در اروپا و درباره عشق به زندگی و امید به آینده است. این فیلم کاندید هفت اسکار گردید و برنده سه جایزه اسکار درسال 1999 شد که دو جایزه آن متعلق به بنینی بابت بهترین فیلم و بهترین بازیگر خارجی، است.

-----------------------------------

SergioLeone
سرجیو لئونه
(1929-1989)



شهرت او بیشتر به خاطر ساخت فیلمهای اروپایی در باره آمریکا است که به وسترنهای اسپاگتی معروفند. او در رم متولد شد و فرزند وینچنزو لئونه کارگردان سینمای صامت و فرانچسکا برتنی هنرپیشه بود. بعد از ایفای نقش کوچکی در فیلم دزد دوچرخه ویتوریو دسیکا، به عنوان فیلمنامه نویس و دستیاری کارگردان مشغول به کار شد و سال 1960 در ساخت یکی از فیلمنامه هایش به نام آخرین روزهای پمپی (Gli ultimi giorni di Pompeii) کمک کارگردان بود.

به خاطر یه مشت دلار(Per un pugno di dollari ) اولین وسترن آمریکاییش، الگو گرفته از فیلم یوجیبو ساخته آکیرو کوروساوا بود، که او را در جلوی صف فیلمسازان آمریکایی قرار داد و همچنین باعث شهرت هنرپیشه نقش اول آمریکایی آن کلینت ایستود شد. موفقیت تجاری این فیلم سبب ساخت سریع دنباله های مشابهی گردید، برای یه دلار بیشتر (Per qualche dollaro in più) و خوب، بد، زشت (Il Buono, il brutto, il cattivo).

از دیگر وسترنهای اسپاگتی لئونه میتوان به روزی روزگاری در غرب (C'era una volta il west) اشاره کرد. پس از آن لئونه سراغ سبکهای گنگستری سینما میرود و کارگردانی فیلمهایی چون پدر خوانده (The Godfather) و روزی روزگاری در آمریکا (Once Upon a Time in America) را برعهده میگیرد.

او چندین بار در فیلمهایش از آهنگساز ایتالیایی انیو موریکون (Ennio Morricone) استفاده کرد که موزیکهای او در وسترنهای اسپاگتی معروف است از جمله موزیک متن فیلم خوب، بد، زشت.

-----------------------------------------

Bernardo Bertolucci
برناردو برتولچی
(1940- )

در شهر پارما (Parma) متولد شد، در دانشگاه رم با نوشتن اشعاری نگاهها را متوجه خود ساخت. پس از دستیاری کارگردان فیلم گدا (Accattone) در سال 1962 فرشته مرگ (The Grim Reaper) اولین فیلمش را کارگردانی میکند. پس از ساخت قبل از انقلاب (Before the Revolution) فیلم دومش در 24 سالگی نامش بر سر زبانها میافتد. قبل از کسب اولین موفقیتش در آمریکا با فیلم دنباله رو (The Conformist)، فیلمهای شریک (Partner) و استراتژی عنکبوت (The Spider's Stratagem) را میسازد. فیلم دنباله رو از نظر اغلب منتقدین شاهکار وی محسوب میگردد و این فیلم به جهت بهترین فیلمنامه نامزد اسکار سال 1971 میگردد. آخرین تانگو در پاریس (Last Tango in Paris) فیلم جنجال برانگیز بعدی وی بود که نامزد اسکار بهترین کارگردانی سال 1973 میشود.

دیگر فیلمهای مطرح وی به ترتیب 1900، ماه (Luna)، تراژدی یک مرد مسخره (Tragedy of a Ridiculous Man )، آخرین امپراتور (The Last Emperor)، آسمان سر پناه (The Sheltering Sky) و بودای کوچک (Little Buddha) میباشد. که در این میان فیلم آخرین امپراتور برنده 9 جایزه اسکار در سال 1987 گردید، ازجمله جایزه بهترین فیلم و دو جایزه برای خود برتولچی به عنوان کارگردان و فیلمنمامه نویس.

زیبایی ربوده شده (Stealing Beauty)، گرفتار (Besieged) و آخرین فیلمش رویابینان (The dreamers) تریولوژی او را تشکیل میدهند.

--------------------------------------

Michelangelo Antonioni
میکل آنجلو آنتونیونی
(1912- 2007)

کارگردان و فیلمنامه نویس پیشرو سینمای ایتالیا که فیلمهایش بیشتر به لحاظ نشان دادن تنهایی و انزوای انسان شناخته شده اند. او در فرارا (Ferrara) متولد شد و در دانشگاه بولوینا تحصیل کرد. در سال 1939 به رم رفت و مدتی به عنوان منتقد سینما مشغول کار شد. در سال 1942 به عنوان نویسنده و دستیار کارگردان وارد صنعت سینما شد. و سال بعد روی فیلم مستندی به نام مردم پو (Gente del Po پو نام رودخانه ای در شمال ایتالیا است) کار کرد، اما نتوانست تا سال 1947 آن را کامل کند اما از سال 1947 تا 1950 موفق به کارگردانی شش فیلم مستند کوتاه گردید. اولین فیلم داستانیش به نام داستان عشق (Cronaca di un Amore) را در سال 1950 میسازد. بهترین فیلمهای وی که شهرت جهانی دارد، فیلمهای سه گانه او ماجرا (L'Avventura )، شب (La Notte ) و کسوف (Eclipse) نام دارد که همگی حال و هوای بیگانگی، دلزدگی و بیزاری دارند.

بیابان سرخ (Red Desert) در سال 1964 اولین فیلم رنگی، آگراندیسمان (Blowup) در سال 1966 اولین فیلم انگلیسی زبان و نقطه زابریسکی (Zabriskie Point) در سال 1970 اولین ساخته وی در آمریکا میباشد. با ساخت فیلم مسافر (The Passenger) در سال 1975 بار دیگر به سینمای معمایی خویش بازمیگردد.

بعدها با فیلمهایی چون راز اوبروالد (Il mistero di Oberwald)، معرفی یک زن (Identificazione di una donna) و آنسوی ابرها (Beyond the Clouds) فیلمبرداری ویدئویی را تجربه میکند.

بسیاری از فیلمنامه های فیلمهای آنتونیونی را یا خود نوشته یا در نوشتن آنها همکاری داشته است، که حال و هوای غربت، ملالت، شهوت بی عشق و ناتوانی انسان از ایجاد ارتباط در آنها مشترک است. آثار دهه 1960 او بسیار معروف هستند و حاوی سبک بخصوص وی هستند. نمایش نماهایی طولانی که باعث بهت و شگفتی بیننده ازدیدن بی ثمری طبیعت و زندگی شهری میشود و حس انزوا پذیری و گوشه گیری را تقویت میکند. داستان فیلمهای او سر راست نیستند، همگی رمزآلود و معما گونه هستند و کاهی به نظر بی برنامه میآیند.

از سال 1970 به بعد با ساخت فیلمهایی در آمریکا، شهرت وی رو به اوفول میرود، با اینحال در سال 1994 به سبب فعالیتهای سینمایش موفق به کسب جایزه مخصوص اسکار میگردد.

--------------------------------------------

پی یر پائولو پازولینی
(1922-1975)




کارگردان، شاعر و نویسنده که در بولوینا متولد شد و اولین اشعارش را در سن نوزده سالگی هنگامی که در دانشگاه بولوینا تحصیل میکرد، منتشر کرد. طرفداری وی از کمونیست، در طی جنگ جهانی دوم، در سال 1943 باعث دستگیریش توسط آلمانها که ایتالیا را اشغال کرده بودند شد هر چند او بعدها موفق به فرار از زندان شد و تا پایان جنگ در حومه شهر فریولی مخفی شد. در سال 1950 به رم رفت و در آنجا شروع به نوشتن اشعار، مقاله ها و داستانهایی کرد که از فیلسوف ایتالیایی آنتونیو گرامسچی (Antonio Gramsci) تاثیر گرفته بود.

فیلمهای اولیه پازولینی مانند آکاتون (Accatone) و ماما رما (Mamma Roma) در سال 1960 و 61، تجسم همدری با دزدان، دلالان محبت، فاحشه ها و دیگر اقشار رانده شده در محله های کثیف رم بود. فیلمهای دیگر او مانند مسئله (Teorema)، خوک دونی (Il porcile) به هجو رسوم جامعه پرداختند و فیلمهایی همچون انجیل به روایت متی (Il vangelo secondo Matteo)، مدیا (Medea زنی در افسانه های یونانی که به جیسون کمک کرد) حاوی مضامین مذهبی و ادبی بودند. فیلم اوری پیدس ( Euripides نمایشنامه نویس یونان باستان) روایتگر یک تراژدی یونانی و فیلم دکامرون (decamerone ده روز کار) نیز روایتی تصویری از داستانهای نویسنده معروف ایتالیا جیوانی بوکاچو (Giovanni Boccaccio) بود.

از آخرین فیلمهای وی میتوان به سالو یا 120 روز در شهر فساد (Salò le centiventi giornate i Sodoma ) که اقتباسی است از رمان مارکوس دساده (Marquis de Sade) نویسنده فرانسوی و جهنم (Inferno) از کتاب دانته نویسنده و شاعر ایتالیایی، اشاره کرد. این فیلمها ناخشنودی پازولینی را از اصلاحات سکسی و اجتماعی که در ایتالیا پا گرفته بود، را بیان میکرد.

در سال 1975 پازولینی توسط یک پسر17 ساله که مدعی آزار جنسی توسط پازولینی بود، در شهر اوستیا (Ostia) به قتل رسید

-------------------------------------

Federico Fellini
فدریکو فلینی
(1920-1993)

او در ریمینی (Rimini) متولد شد. در سال 1938 زادگاهش را به قصد فلورانس و رم ترک میکند، جایی که به عنوان نویسنده و کاریکاتوریست مشغول کار میشود و با یک گروه تئاتر سیار مسافرت میکند. یکی از اولین پله های ترقی او در زمینه سینما، همکاری با روبرتو روسیلینی در نوشتن فیلمنامه رم شهر بی دفاع (Open City) در سال 1945 بود. فلینی قبل از همکاری در کارگردانی فیلم روشنایهای واریته (Variety Lights) با آلبرتو لاچودا (Alberto Lattuada) در سال 1951 در چندین فیلم به عنوان دستیار کارگردان و فیلمنامه نویس شرکت داشت. در سال 1952 شیخ سفید (White Sheik) اولین فیلمش را کارگردانی میکند. گرچه این دو فیلم اولیه موفقیت چندانی کسب نمیکنند، اما ولگردها (I Vitelloni) فیلم بعدیش تحسین جهانیان را برمی انگیزد.

جاده (La Strada) و شبهای کابیریا (Nights of Cabiria) که همسرش جولیتا ماسینا (Giulietta Masina) در آنها بازی میکرد، برایش اسکارهای بهترین فیلم خارجی زبان را به ارمغان آوردند.

فیلمهای بعدی فلینی به مرور به سمت درونگرایی میروند، او با درهم شکستن مرزهای پیشین و رها کردن روایت خطی یک داستان، به شرح حال درونی شخصیتها و نمایش افکار و تجربیات ذهنی آنها میپردازد. با فیلمهای ½8 و آمارکود (Amarcord) دو اسکار دیگر به عنوان بهترین فیلم خارجی زبان کسب میکند. اولی نمایش تلاش یک فیلمساز برای شناخت خویشتن و دیگری بازتاب خاطرات کودکی فلینی بود.

از دیگر فیلمهای مطرح وی می توان به زندگی شیرین (La Dolce Vita)، جولیتای ارواح (Juliet of the Spirits)، ساتریکورن فلینی (Fellini Satyricon)، دلقکها (The Clowns)، شهر زنان (City of Women)، وکشتی به راهش ادامه میدهد (And the Ship Sails On )، گینگر و فرد(Ginger and Fred) اشاره کرد.

-----------------------------------------

Vittorio De Sica
ویتوریو دسیکا
(1902-1974)


دسیکا در در شهر سورا(Sora) متولد شد. در سال 1920 او حرفه بازیگری و کمدینی را برگزید و در سال 1940 علاوه بر بازیگری به حرفه کارگردانی نیز روی آورد. فیلمهای اولیه او بر اساس کاراکترها و خطوط داستانیی بود که قبل از جنگ در ایتالیا رایج بود. سزار زاواتینی (Cesare Zavattini) یکی از فیلمنامه نویسان معروف سبک نئورئالیسم ایتالیا بود و فیلم واکسی (Sciuscia) اولین همکاری دسیکا با زاواتینی بود. دسیکا با استفاده از بازیگران آماتور سعی کرد که واقعیت وحشتناک طفل یتیم را به تصور بکشد. دزد دوچرخه (Ladri di biciclette)، داستان مرد کارگری بود که دوچرخه اش به سرقت میرود، جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان در سال 1948 را نصیب خود میسازد.

همکاری بعدی او با زاواتینی منجر به ساخت فیلم فانتزی معجزه در میلان(Miracolo a Milano) و فیلم امبرتو دی(Umberto D) که تصویرگر نابودی یک مرد پس از جنگ در رم است، هردو روایتگر فقر و نداری در رم پس از جنگ است.

در فیلم دو زن (La ciocara) با بازی سوفیا لورن، دسیکا زندگی و نجات یک مادر و دختر را در جنگ به تصویر میکشد. بعدها او به موضوعات سبکتری روی میآورد.

فیلم دیروز، امروز و فردا (Ieri, oggi, domain) برنده اسکار فیلم خارجی زبان سال 1964، فیلم ازدواج به سبک ایتالیایی (Matrimonio all’italiana)، باغ فینزی کنتینی (Il giardino dei Finzi-Contini ) برنده اسکار فیلم خارجی زبان سال 1970 و یک تعطیلات کوتاه (Una breve vacanza ) نشانه بازگشت وی به موضوعات جدیتر است.

دسیکا نزدیک 25 فیلم کارگردانی و در بیش از 150 فیلم بازی کرده است.

--------------------------------------------

Roberto Rossellini
روبرتو روسیلینی
(1906-1977)



روبرتو روسلینی در هشتم ماه مه 1906 در رم به دنیا آمد. پدرش مهندس ساختمان بود و خودش نیز به شدت علاقمند به کارهای فنی بود، به طوریکه در خانه اش کارگاهی راه اندازی کرده بود و وسایل ابتکاری میساخت.
از همان کودکی عاشق سینما بود و در سالن تاریک سینمایی که پدرش طراحی کرده بود ساعتها می نشست و به تماشای فیلم میپرداخت. در سال 1936 با ساخت فیلمهای کوتاه آماتوری در استدیویی که در ویلای خوانوادگیشان ساخته بود، فعالیت عملی خود را در عرصه سینما آغاز کرد.
بین سالهای 1938 تا 1942 چند فیلم وطن دوستانه در مورد ارتش ایتالیا ساخت. در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم فیلمهایی در مورد زندگی آنروزهای مردم رم ساخت که بعضی از آنها به فیلمهایی چون رم شهر بی دفاع و پاییزا تبدیل شد. این دو فیلم در کنار فیلم آلمان سال صفر، سه گانه جنگ جهانی دوم روسیلینی را تشکیل میدهند که باعث توجه جهانیان به سبک نئورئالیست سینمای ایتالیا گردید. این سه گانه با دوربین دستی فیلمبرداری شده و قسمتهایی از آنها بدون فیلمنامه و فی البداهه است که در آنها از بازیگران حرفه ای و آماتور استفاده شده و نشاندهنده زندگی واقعی مردم پس از جنگ است.
از دیگر آثار مطرح وی میتوان به فیلم استرومبولی ( نام یک جزیره در جنوب ایتالیا) با بازی اینگرید برگمن ، مسافرت در ایتالیا یا نام دیگرش غریبه ها که به نظر اغلب منتقدین شاهکار او محسوب میشود و فیلم ژنرال دلارووره با همکاری ویتوریو دسیکا اشاره کرد.
در مسیر پایان زندگی هنریش تعدای فیلم تاریخی تحسین برانگیز برای تلوزیون ایتالیا ساخت. به قدرت رسیدن لویی چهاردهم، سقراط و بلیز پاسکال از جمله این آثار هستند.
او همچنینی به عنوان کارگردان تئاتر، اپرا و سخنران در چند دانشگاه فعالیت میکرد. فیلمهای روسیلینی تاپیر زیادی در موج نوی سینمای فرانسه از جمله روی کارگردانانی چون فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار داشت.
وی سه بار ازدواج کرد و دومین ازدواجش با ستاره سوئدی سینما اینگرید برگمن بود که ایزابلا روسلینی بازیگر معروف حاصل این ازدواج است. او در سال 1949 برای فیلمنامه فیلم پاییزا نامزد اسکار گردید.
روبرتو رسلینی در چهارم ژوئن 1977 در گذشت.

-----------------------------------------

Luchino Visconti
لوکینو ویسکونتی
(1906-1976)


ویسکونتی در یک خوانواده اشرافی در میلان متولد شد. بعد از خدمت سربازی در سواره نظام ایتالیا، تا سال 1936 به مسافرت در فرانسه پرداخت. در پاریس به عنوان دستیار کارگردان با ژان رنوی (Jean Renoir) در فیلمهای تونی (Toni) و یک روز در کشور (Une Partie de campagne ) و چند فیلم دیگر همکاری کرد.

درسال 1942 اولین فیلمش با عنوان وسوسه (Ossessione) را کارگردانی میکند که به عنوان اولین فیلم نئورئالیستی ایتالیا شناخته میشود. او با فیلمبرداری در فضای آزاد بجای استودیو و استفاده از مردم عادی در کنار بازیگران حرفه ای و ارائه تصاویری ناهنجار، عوامل طبیعی را به فیلم خود اضافه میکند. این سبک فیلمسازی بعدها در آثار دیگر کارگردانان نئورئالیست ایتالیا مانند روبرتو روسیلینی و ویتوریو دسیکا مورد استفاده قرار میگیرد.

دیگر فیلمهای ویسکونتی مانند کنتس حرف نشنو(Senso)، نفرین شده (La Caduta degli Dei) و لودویک (Ludwig) درامهای تاریخی ، روکو و برادرانش (Rocco e i suoi fratelli ) نئورئالیستی و یا اقتباسهای ادبی هستند. مثلا فیلمهایی چون شبهای سفید (Le Notti bianche) از نویسنده روسی تبار فئودور داستایفسکی، پلنگ وحشی (Il Gattopardo) از جوزفه دی لامپدوسا نویسنده ایتالیایی، مرگ در ونیز (Morte a Venezia) از نویسنده آلمانی توماس مان.

ویسکونتی همچنین نمایشنامه ها، باله ها و اپراهای زیادی را در شهرهای مختلف اروپا کارگردانی کرد. اپرای مفسد (La Traviata) اثر جوزفه وردی که در سال 1955 در میلان اجرا شد، یکی از موفق ترین آنها بود.

آثار ویسکونتی اغلب نشانی از نظریات لیبرالیستی و سیاسی او دارد. و در سالهای 1943 و 44 در فعالیتهای ضد فاشیستی شرکت داشت و بعد از جنگ نیز در مبارزات انتخاباتی جناح چپ نقش داشت.

------------------------------------------

*مطلب فوق به نقل از سایت cnaps.persianblog.ir است. نام مترجم مطلب را فراموش کرده ام.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود قلی پور  |