اگرچه می توان سرمنشا نقد را تا فن شعر ارسطو به عقب کشاند ولی باید اذعان داشت که نخستین کار سنجیده و دسته بندی شده مربوز به " دفاع از شعر " سیدنی به سال 1595 دانست که به خاطر توجه خاصش به سنجش دقیق هنر شعر و بحث در وضع شعر به عنوان یکی از اولین گام های بلند در شروع نقد شناخته می شود. این روند نگرش به هنر تا یکصد سال پیش چنان سایه ای بر سر هنر افکنده بود که اثر هنری مطلوب به کاری اطلاق می شد که به معیارهای کلاسیک نزدیک تر باشد. البته نگاه خاص درایدن امسا در رساله شعر دراماتیک که به سال 1668 نوشته شد سویه جدید ولو کمرنگ مقوله نقد به عنوان اثر ادبی به چشم می آید. به عبارت دیگر اگر بخواهیم در طول ادوار مختلف تاریخ هنر دقیق شویم این منتقدین هستند که سمت و سوی هنر را شکل می دهند. نمی گویم که هنرمندان زیر سایه منتقدین و پژوهشگران بودند یا هستند بلکه در جوامع رو به رشد وظیفه اصلی تغذیه فلسفی و تفکراتی هنرمند بر عهده خط دوم هنر بود و است. آنچه در تاریخ ادبیات ما به وضوح دیده می شود ، دیده نشدن تئوریسین هنری بود. اما هنر در اروپا را می توان با همان بوطیقای ارسطو شرزع کرد. شاید به راحتی بتوان گفت که آثار ارسطو هنری نیست اما پایه بسیاری از هنرمندی های پس از خود است. هنر ایرانی از این توانمندی محروم نبوده است اما در زمینه ادبیات به معنای نثر همیشه حضور کمرنگی دارد. هنری که به معنای نوشتار یعنی وسیله بیانی و انتقالی سایر گفتارهای هنری باید پیشگام باشد لنگلان لنگان در عقب حرکت می کند. در قرن هفدهم مقالات و رسالات ادبی آفرینش های هنری را به سمت قوانین طبیعت یا همان ناتورالیسم پیش بردند و این حرکت در واقع خروج از نئو کلاسیسم شد. درنیمه دوم قرن نوزدهم ایده های مختلفی در باب نقد و بررسی هنر شکل گرفت. حال جهان هنر بسیاری از سبک های خود را آزموده بود ، هنر فراتر از پشتیبانان و منتقدانش ایستاده بود. آنچهمرا به جمع آوری و فراگیری این اطلاعات ترغیب می کند این است که بهره مندی از دانش نقد در دنیای معاصر هنر پیش از هر چیز مرا به سمتی جدید فرا می خواند. اینک به مروری گذرا بر عرصه نقد جدید خواهیم پرداخت.
تا پیش از 1960 چند جنبش نظری در عرصه هنر وجود داشت. در این قسمت به بررسی رویکردهای فراگیر و جامع می پردازیم و از تئوری هایی سخن به میان می آوریم که تمام سبک ها و گرایشات هنری را با یک وسیله می سنجند. بررسی تمام نظریات منوط به فراگیری تاریخ هنر می باشد که در قسمت دیگری به آن خواهیم پرداخت.
1- فرمالیسم روسی: در اوایل قرن بیستم هنر به اصرار عده ای از منتقدین به سمت تکنیک های کلامی پیش رفت. زبان (زبان در مفهوم هنری به شیوه بیان هر هنری گفته می شود) برجسته ترین رویه هنر شد. استراتزی زبانی حاصل شده در آن دوران تحت تاثیر سه متفکر بزرگ و موثر روس یعنی یاکوبسن، آیخانباوم و شکوفسکی بود. اینها مسیر مطالعه ادبی را به سمت فرم و تکنیک کشاندند.
2- نقد نو : این شیوه در تقابل جدی با پژوهشگری تاریخی آکادمیک تحت تاثیر ویکو بود. منتقدین پیرو این شیوه هنر را به عنوان شئی زیبایی شناختی می دیدند و با بررسی ویزگیهای کلامی و در هم تنیدن آنها برهم کنش موجود را تحلیل می کردند. آنان به تحلیل جز به جز یک اثر به عنوان یک کل پرداختند. اگرچه آنها در حوزه شعر متمرکز بودند اما بازمانده آن دوران برای ما شیوه خوانش دقیق در هر متن است. هنوز هم بسیاری از منتقدان آماتور متن را به این شیوه تحلیل می کنند. نوآموزان هنر که هنوز نمی توانند اثر را به عنوان یک کل مجرد تصور کنند با رجوع به این شیوه و جستجوی روایت مطلق به نقد جز به جز می پردازند. اگرچه به عقیده کلینت بروکسل پس از فهم تاریخ هنر، تشریح آثار منفرد هنری از توشه های لازم هر هنرمند است اما اینک بیش از پنجه سال از آن دوران می گذرد.
تاثیر مهم این دو روش پیشبرنده در نظریات ادبی پس از 1960به پیدایش چندین مفهوم و رویکرد اساسی در جهان تئوری ادبی است. زبان شناسی/ مارکسیسم/ ساختارگرایی/ پسا ساختارگرایی/ساختارشکنی/ فمنیسم که این دو مورد وسیع و پر بحث آخر اگرچه از مفاهیم تئوری ادبی به شمار می آیند به علت وسعت و عدم تدقیق جوامع نوپا ادبی به دستاویزی برای عرصه های سیاسی - فرهنگی بدل شده اند. حال آنکه باید توجه کرد که این چهر شیوه به همراه مباحثی نظیر زبان شناسی ، مارکسیسم و روانکاوی از بحث بنیادین نظریات ادبی به شمار می روند. شاید لازم باشد کمی هم به عقب برگردیم و بدانیم نظریه ادبی چیست؟ نگاه کلان هنر همواره با دو دغدغه توام است و نظریه ادبی به عبارت عام به جنبه ای از پژوهش در باب هنر می پردازد که هنر را به عنوان اسباب و ابزار تاثیر و تاثر به شمار می آورد. در کتاب نشریه ادبی اثرجاناتان کالر نکته ای ظریف اما قابل تامل آمده است که من در اینجا اندکی آنرا بسط می دهم. او نوشته " فوتبالیستی که دست به قلم می برد و بیوگرافی می نویسد " اگرچه او به سادگی از کنار این مساله می گذرد اما تعقل و تفکر در این جمله خبر از رشد و ارتقای کل فرهنگ یک جامعه در بهره مندی اش از هنر و فرهنگ می دهد. دوست هنرمندی گفت که این تنها یک مساله اقتصادی است. قبول دارم اما آن فوتبالیست راهی را برگزیده که کسب درآمد در آن منجر به افزایش کتابخوانی می شود. گمان می کنم که توضیح بیشتری نیاز ندارد...
از قسمت بعد به تفصیل به بررسی هر یک از این نظریات ادبی خواهیم پرداخت .
