با جناق
احمد آقا
نان و ریحان را بر ترک موتور می بندد
می رود خانه سر ظهر
ظهره هم با عروسک هایش می خندد
در موتور سازی او قطعاتی ست که کوتاه تر از شعر من است
باجناقم دوست دارد بنویسد باران
دوست دارد بشکوفد
و دلش می خواهد رشد کند
برگ دهد
بید شود
دست او مثل آچارِ فرانسه است
مهره ها را می بندد.
پیچ های شل حسرت را نیز
گاهی اوقات به من می گوید
لا به لای دو لغت واشِری هم بگذار
تا به مضمون محبت برسی
واژه آچار کشی می خواهد!
من به او می گویم
غوزه پنبه اگر باز شود
ما سپیدی ها را می بینیم
احمد آقا می خندد
احمد آقا می خندد
شاعر : فرازمند
+ نوشته شده در ساعت   توسط محمود قلی پور
|
