تبليغاتX
سیناپس - ان در حکایت جشنواره اندیمشک.

سیناپس

داستان- سینما- عکس

اصلا بفرمایید بگید من آدم غر غرویی هستم. خوب همینم دیگه. کاریش نمی شه کرد. با کلی اهن و تلوپ پاشدم به عنوان مهمان رفتم اندیمشک. از اره و اوره و شمسی کوره تقدیر شد. اما من چی؟ بدترین اتاق هتل همراه با یک عدد سوسک به این گندگی و خاک تا کمر به اضافه حمامی که آبش سرد بود و دبیری که لطف کردن و اصلا نگفت خرت به چند من. فقط گفت اومئم تهران پیشت میام. تشریف می یارید. راستی همه کسانی که در هتل بودند وقتی چایی می دیدند دچار حس نستالژی می شدند. آخرش هم کسی نگفت خرت به چند من. همون طور که اومدیم وسایلمون رو دادن دستمون و بردیم اختتامیه. مثل بدبختها. با یه اتوبوس داخل شهری هم برگردوندنمون ایستگاه راه آهن. پامون رو که گذاشتیم تو قطار راهع افتاد. مثل فلک زده ها. رسیدیم تهران مثل چلمنها. خسته و مونده افتادم تو رختخواب مثل بی کسها و تازه یه عده هم در صحبت هاشون بهم گفتند که خیلی پررویی. می خواستی نیای. شرمنده و از همه عذر. مخصوصا از اونهایی که ادعاشون چی چیه چی رو جر میده.

راستی اگه کلاتون افتاد اندیمشک بیاین من یه دونه واستون می خرم.

در ضمن به پیر به پیغمبر من مهمان ویژه جشنواره اندیمشک بودم. پس لطف کنید و در مورد داوری با من ابراز همدردی نکنید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود قلی پور  |