همان طور که قبلا هم گفتم من فقط به خاطر پر بودن وقت محمود کارهای وبلاگش را انجام می دهم و لا غیر. در ضمن می توانید جمعه ظهر محمود را در چیتگر ملاقات کنید.(آمارش در رفته) علاوه بر دو مجموعه داستان و کتاب تحقیقاتی اش جدیدا مطلع شده ام که مشغول نوشتن نمایشنامه ای برای یکی از دوستانش است. فضای نمایشنامه اش به شدت هجوآمیز است. اگر کار خوب اجرا شود با یک دقیقه اول تئاتر از خنده تمام تهران می ترکد. جالب تر اینکه وقتی طرح نمایشنامه را می خواند به شدت غمگین و جدی بود. این هم یک مدل است که اسمش می شود...
نکته دوم: چند نفر از دوستان خواستند که داستانهایی از محمود بخوانند. در سایت مرور دو داستان از او می توانید بخوانید. خبرها حاکی از آن است که تمام ترسش در نوشتن به خاطر ترس از وسواس های داستانی میترا داور است. اسم این را می دانم. وقتی محمود از کسی می ترسد یعنی طرف نظر بسیار صاحبی دارد.
نکته سوم: شنبه مراسم بزرگداشت جمال میرصادقی است که گمان می کنم محمود با کاوه فولادی نژاد(اگه اسمش را اشتباه نکرده باشم) در ان مراسم شرکت می کند.
نکته چهارم: اگر تا به حال ندیده اید که کسی در یک ساعت شش بستنی بخورد می توانید ساعت پنج هر روز به منزل محمود قلی پور بروید.
نکته پنجم: محمود گفته به زودی قرار است بمیرد. اگرچه هته قبل در مکالمه تلفنی مان گفت که او هفت سال است که مرده.
نکته ششم:
+ نوشته شده در ساعت   توسط محمود قلی پور
|
