تبليغاتX
سیناپس - داستان میلک سنگین است.( در باب اژدهاکشان )

سیناپس

داستان- سینما- عکس

 

 نام کتاب : اژدهاکشان

نویسنده : یوسف علیخانی

 

وقتی برای اولین بار کتاب اژدها کشان را در دست گرفتم خیال می کردم با یک حماسه روبرویم. یک روز کلنجار کافی بود تا اینکه سراغش بروم و حکمت این خیال نه چندان باطل را  در یابم. وقتی می خوانم که ماجراها در روستایی به نام میلک و گهگاه چند روستا این طرف و آن طرف تر می گذرد می فهمم که سفری باز هم رمزآلود به الموت داریم اما این بار سفر نه به وحشت الموت ربطی داشت و نه آن جادوی کوههای برافراشته در البرز. به خواننده آسیبی نمی رسد.

 

اینجا فقط صحبت از زادگاه است. جایی که گمان می کنم پر از داستان است آن هم داستان های عجیب. حس نامتعارفی در داستان نویسی ایرانی که علیخانی را وادار به نوشتن می کند. کافی است دو صفحه تحمل کنید تا فضای غریب و ناآشنای ادبیات یوسف علیخانی را دریابید. مردی ساکن تهران و مانده در میلک. این دو صفحه که تمام شود سرازیری کتاب هم آغاز می شود. می روید تا آنجا که کتاب صفحه سفیدی روبرویتان می گذارد. ازکتاب های تک وعده ای است که از اول تا آخرش را در یک وعده می خوانید. مثل واکسن است که یک بار تزریق می شود و می ماند برای ابد. داستان ها این کشش را دارند که شما را برای زمان مطالعه شان میلکی کنند.

 

کتاب را که ورق می زنم یقین دارم که کبلایی رجب و سکینه و حتی گوسفندشان را بارها دیده ام. گویی دست یوسف علیخانی چند بار پشت شانه ام می زند و می گوید که گاهی هم  می توانی با گوسفندها ها همذات پنداری کنی. خنده دار است اما فضای اژدهاکشان این امکان را فراهم می کند که برای لحظاتی از سانتال مانتالیسم شهری دور شوم. همان طور که نویسنده کتاب گاه به عمد یا به سهو لحن دیالوگ نویسی هایش را تا قلم خود نفوذ می دهد و حس می کنی یکی از میلکی های پایتخت نشین با همان بیان مشغول واگویه کردن قصه های زادگاهش است. پینگ پونگ زبانی از میلک تا تهران اگرچه گاهی سکته هایی در خوانش داستان ایجاد می کند و خواننده را چند جمله به عقب برمی گرداند اما بی دلیل زیباست و جای تامل دارد. زبان میلکی ها برای ما قابل فهم است و یا قابل فهم شده است. زبانی که  در شکل های مختلف در اطرافمان به صورت لهجه رسوخ می کند.

 گوشی تلفن را برمی دارم تا یک میلکی پیدا کنم ، نبود. به دوستانم زنگ می زنم ، یافت نمی شود. در شهر هیچ کس اینگونه سخن نمی گوید. با خودم می گویم نویسنده کتاب برای خودش لهجه را ساخته است. زود قضاوت کردم که حالا می شنوم خیلی از دوستانم این لهجه را دارند. مهم نبود اما مهم شد. اولین سوال به ذهنم حمله می کند. آیا یوسف علیخانی در لهجه ی نه خیلی متفاوت میلکی چیزی دیده است که اصرار دارد دیالوگ ها را همان گونه بنویسد؟ یقینا این تنها باز مانده و نشانه ظاهری از جایی است که نمی شناسیم. چیزی که او پافشاری می کند بشناسیم میلک است و تنها ابزارش همین بیان ، لحن و یا لهجه است. زبان  برای او خود فرم است. کاری که او بدون دردسر به آن رسیده است. ادبی ترش این می شود که شخصیت قلم  علیخانی اکتسابی  و ممارستی نیست ، خونی است. او فرزند میلک است.

اگه تا حالا کتاب اژدهاکشان را نخوندید بخونید که تعجب می کنید و لذت می برید. در ضمن این قسمت اول نقد است و نقد کامل را نوشته ام و مشغول ویرایش هستم که هنوز در مورد چاپش تصمیمی گرفته نشده است. با تشکر از همه که نظر می دن تا مطلب بالا رو اصلاح کنم. علی الخصوص یوسف علیخانی.

و این شعر هم برای یوسف علیخانی عزیز(اسم شاعرش رو نمی دونم)

تا عمق کوچه های ونیز از تو پر شده
از عطر گریه هات و نیز از تو  پر شده

 

اینجا اسیر توست و بازار شهر ما
از برده، از غلام و کنیز، از تو پر شده

 

تو، ساده مثل آب و گرمی شبیه برق
آری شبیه برق! پریز از تو پر شده

 

صحنه: "اتاق دکتر و او با تو رو به رو"
تو پشت میز، شیشه ی میز از تو پر شده

 

-: "دکتر! تو رو خدا مرضش، مشکلش چیه؟"
-: "
همراش تویی؟ رگای مریض از تو پر شده"

از من نرو که جای تو خالی است بعد از این
با من بخند، این همه چیز از تو پر شده

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود قلی پور  |